تبليغاتX
دختر متفکر

دختر متفکر

اجتماعی با طرح سوال

 

هر انسانی حقوقی دارد که باید به آن احترام گذاشت.و اگر حقوق فرد و یا جامعه ای را از بین برد باید با او برخورد شود.

ساعت دو نیمه شبه وپیرزنی توی خونه خود خوابیده، سال ها از مرگ شوهرش می گذره،امشب مستاجرش پیششه. جرنگ؛ پیرزن از خواب بیدار میشه، صدای تیک تیک ساعت می آید ، دو باره این دختر بی هنر کاسه ها را شکوند. صدای جیغ دخترک می آید پیرزن می ره تا ببینه چه خبره؟! نور ماه حجاب از تاریکی شب برداشته. یه پسر از اتاق خارج میشه و همراه خود دخترک را می برد.نمیدونه چی کار کنه در خونه هنوز بازه و صدای موتور هنوز می آید. پیرزن میترسد، پیرزن خیلی میترسد.با پلیس تماس میگیرد.

نزدیک های صبح اون دختر با صورتی سیاه ،سبز،زرد وقرمز با دندانی شکسته وارد خانه میشود.در حالی که روی بدنش آثار جراحت های چاقو دیده میشد.او را در خیابان با لباس های مردانه رها کرده بودند.

گویی با شی فلزی بر سرش کوبانده دست ها را بسته و با قمه اقدام به آدم ربایی کرده بودند.این خانم آدم ربا ها را شناسایی و پلیس نیز.آدم رباها حتی از موبایل این خانوم نیز استفاده می کردند!!!!

نوشتن و خواندن این مطالب بسیار ساده است. هر روز ما این حوادث را از جراید می خوانیم و هر روز نسبت به آن بی تفاوت تر می شویم،شاید برایمان عادی شده اند.

سوالات من:

1:با توجه به اصل آزادی انسان ها،آیا درست است که دختری بعد از اتمام تحصیلاتش برای کار در شهر دیگر (کوچک تر از شهر خود)ساکن شود وتا ساعت 12 شب خونه نیاد؟!(فکر کنم اشکال نداره،ولی تعدیلش لازمه اما چه جوری؟)

2:حتی اگر او زنی هرزه باشد آیا نباید از حق او دفاع میشد؟!

3:این جزواولین موارد از این گونه اتفاقات در شهر من بود،آیا قانون نباید محکم تر برخورد می کرد؟!در صورتی که یکی از دوستان من تازگی ها آدم ربا را دیده است!(جزو مشاهیر شهرمون هست.) مدعیالعموم چرا اقدام نکرده است؟

4:آیا نباید امنیت من تامین باشد؟

5:چرا آن خانم نایستاد تا از حق خود دفاع بکند و از شهر من رفت؟!

6: شاید من بتونم بالاتر های شهرمون را بای اقدام تحریک کنم،آیا این کار را انجام بدهم؟

به نظر من رابطه با جنس مخالف در حد تعادل اشکال ندارد، و گاهی لازم، ولی با پسرهای هوس باز هرگز.

این داستان ادامه دارد.

+ نوشته شده در  شنبه 17 تیر1385ساعت 9:55  توسط دختر متفکر  | 

اولين سلام

من دختري ام که تو کوير به دنيا اومدم.سر سختي کوير منو سر سخت کرده .من هميشه دوست داشتم بارون بباره ولي کويره وبي آبي.

من شهر قنات وقنوت و قناعتم.

من هنوزم شبها بالاي پشت بوم مي خوابم و قبل از اينکه خواب برم ستاره هام تموم ميشه.من از شبهاي شهرمون مي ترسم ولي شبا رو دوست دارم فکر ميکنم که شب صبح ها رو صد برابر زيبا تر کرده.

به نظر من آدم ها تا اشتباه نکنند يا به خودشون جرات فکر کردن به اشتباهاتشون را ندن هيچ وقت نمي تونند ارزش خوبي رو بفهمند.به نظر من بدي که به خوبي ارزش ميده.

من اين بلاگ رو شروع کردم نه به خاطر شما به خاطر خودم.تا باش ذهنم را طبقه بندي کنم و شما اگه منو با ديدگاه هاي جديد آشناکنيد لطف ميکنيد.

من آدرس بلاگم را به هيچ کدوم از دوستام  ندادم تا بتونم راحت تر بنويسم هر چي باشه منم يه آدمم و از تغيير نگرش دوستام در مورد خودم ميترسم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 تیر1385ساعت 11:14  توسط دختر متفکر  |