تبليغاتX
دختر متفکر

دختر متفکر

نگاه مدیریتی مهندسی و نقادانه به جامعه و خودم

دیروز اعصابم خیلی از دستت خورد بود،کلی می خواستم بات دعوا کنم و کردم ولی وقتی خواستم بنویسم محافظه کار شدم. یه جورایی خوشم نمی اومد جلو بقیه بات این جوری حرف بزنم و شاید ترسیدم از قضاوت بقیه، و شاید می دونستم حرفام اشتباست نخواستم بگویم.وقتی آدم تو دفتر خاطراتش مینویسه میدونه مال خود خودشه. ولی وقتی اینجا می نویسی گاهی مجبور میشی جواب بدی! لااقل به خودت، شایدم من زندگی را زیادی سخت گرفتم.

اینا برا توست.

چی بت بگم؟! می خوای بت بگم که چقدر اعصابم از دستت خورده می خوای بت بگم که اگر کنارم بودی...

آخه چرا با من این کار را کردی ؟من بازیچه بودم!!!این بود قول هایی که داده بودی!!من به تو اعتماد کردم با تمام وجود، ولی تو از اعتماد من سو استفاده کردی.در بدترین موقعیت،تو دوست خوبی نیستی!امشب احساس کردم که خیلی ازت بدم میآد. احساس کردم ازت متنفرم.من چی کارت کردم؟!غیر از این بود که سعی کردم برات خوب باشم!به حرفات گوش بدم!چرا با احساسات من بازی کردی؟! تو که خوب می دونستی من طاقت ندارم. چرا کسایی که اینقدر دوست دارن را اذیت می کنی؟!

بعضی وقت ها از تو هم خسته میشم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 شهریور1385ساعت 10:30  توسط دختر متفکر  | 

این کاملا طبیعیه که همه حوادثی در زندگی براشون پیش اومده، خوب یا بد،با شدت کم و زیاد.

به نظر من این طبیعیه که هر دختر و پسر جوانی در زندگیشون به هم علاقه مند بشن.چون عشق یه دنیا جدیده! حداقل برای اینکه تموم روحت را به پای دیگری بریزی. خب یا می رسی یا نمیرسی! این ماییم که با عقلمون پل میذاریم برا حرکت آینده.

من می گم اگه نرسیدیم شاید بشه ،یعنی می شه با عقلانیت بیشتر به زندگی ادامه داد ،من خودم به نظرم برا تجربه کردن علاقه مند شدم. فقط مشکل این بود که لقمه ام ده ها برابر از خودم بزرگتر بود.ولی الان فکر می کنم یه زندگی عاقلانه تضمین کننده یه زندگی عاشقانه موفقیت آمیزه.به نظر من کسی که به فردی علاقه مند میشه. یه بار در موقع جوانه زدن این عشق به دنیا میآید یک بار هم موقع فارغ شدن

در آخر از کسایی که بم کمک کردن تا این ماجرا را فراموش کنم ممنونم. دوستم، برادرم...

 

به نظر شما من اگه به همسرم بگویم چی کارم میکنه؟

در آینده تحقیرم میکنه؟

+ نوشته شده در  شنبه 25 شهریور1385ساعت 19:11  توسط دختر متفکر  | 

سلام وسلام

امروز نتایج کنکور اومده .با رتبه 6000 .رتبه اش  تحقیر آمیزه!

جواب تلاش من این نبود،حیف شد یه موقعیت خیلی خوب را از دست دادم، خیلی الکی الکی...

به دلیل باور اشتباه و مسخره خودم.

به دلیل بی خیالی خودم

غرور ...

نداشتن برنامه

بریدن بعد عید(من از شهریور تا عید را خوب خوندم ولی...)

حرف بابام(من نمیذارم بری تهرون حتی اگه شریف باشه!)

مریضی مامانم تو یه ماه آخر و ملاقات های هر روز عیادت کننده ها

همه اینها دلیل بود ولی هیچ کدومش قانع کننده نبود وقتی پسرونه مدرسه مون از 60 تا 45 تا زیر 1000 داشته

آدم بدونه که میتونه و نکنه خیلی خیلی بده.

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 شهریور1385ساعت 12:30  توسط دختر متفکر  | 

من پسری را میشناختم که تعداد روابط نامشروعش را نمی دانست.او می گفت همه دخترا حتی همسر آینده او زنا کاره و من سکوت کردم سکوتی در برابر مرگ...

خوبی چیه؟ خوب کیه؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 شهریور1385ساعت 10:2  توسط دختر متفکر  | 

در جواب یار وبلاگی قسمت هایی از کتاب س.گ.ل.ل از صادق هدایت را براشون مینویسم.

امروز بیست هزار سال است که انسان روی زمین پیدا شده و در تمام این مدت آدمیزاد کوشیده و با عناصر طبیعت جنگیده و فکر کرده تا نواقص طبیعت را رفع بکند و دلیل و منطقی برای زندگی پیدا بکند.

امروزه همه عقاید،مذاهب و همه فرضیات بشر سنجیده و آزموده شده ولی هیچ کدام از آنها نتوانسته آدمیزاد را خوشبخت،راضی و آسوده بکند.امروزه با وجود اینکه همه قوای طبیعت بازیچه و دست نشانده آدمیزاد شده از قعر دریا تا اوج آسمانها دیگر رمز و اسراری برایمان باقی نگذاشته و از قوایی که ما را احاطه کرده استفاده های بزرگ می کنیم،ما نند به کار بردن انرژی آبها و نور خورشید. امروزه با اینکه هر گونه آسایش از حیث خورد و خوراک و پو شاک و خانه و شهوت و گردش در دست رس همه مردم است همانچیزی که که پدران ساده ما همیشه آرزویش را می کردند و بهشت خودشان را مطابق همین آرزو تصور میکردند،در سایه علم و تلاش انسان برای همه مردم میسر شده است.سرما ، گرما،پیری ،دیوانگی، ناخوشی...جنگ، کشتار، رقابت بین طبقات حتی جنایت و دزدی همه این ها را ترقی علم از بین برده است و همه دشمنان بشر را مقهور کرده است، ولی بدبختی دیگر،فکر مردم به همان تناسب ترقی کرده است.در سه هزار سال پیش یک نفر آدم معمولی که به قدر بخور ونمیر و لباس خودش پول در میآورد.یک زن،یک خانه و یک مشت خرافات داشت.خوشبخت بود و در کثافت خود می غلتید و شکر خدایش را میکرد تا بمیرد.این زندگی تنبل و خوش گذرانی قدیم را امروزه علوم امروزه علوم هزار برابر عالی تر و بهتر برای همه فراهم آورده است.امروزه در تحت مراقبت چشمهای الکترونیک با جزیی توجه در گرم خانه های مخصوص میلیون ها خروار میوه ،گندم ،سبزی ما را از هر گونه رنج و زحمت بیهوده بی نیاز کرده است. جوانی ابدی مهیا شده، نواقص صورت رفع میشود،سن بی اندازه زیاد شده،زن و عشق برای همه میسر است. زمین برای بشر کوچک شده .امروزه بشر این کشمکش را فتح کرده و به آنچه آرزو میکرده رسیده است.ولی از همه این ترقیات مهم تر فتح بزرگ آدمیزاد ،فتح خرافات،آزادی افکار،ترقی فکردر طبقات مختلف است.پس از این قرار انسان باید خودش را خوشبخت ترین بداند .آیا این گونه است؟

برای این درد فلسفی که خیام از آن نالیده است . هنوزم مینالیم. و هنوز نه علوم و نه عقاید گوناگون و نه فرض های فلسفی نتوانسته اند مرهمی بگذارند.

و این جاست که دین وارد میشود. وآخرین دین الهی- بدون تحریف- پاسخ میدهد.

چرا جوانان از دین زده شده اند؟

به نظر من:عدم آگاهی کافی/ کم بود اشخاص آگاهی دهنده مناسب/رعایت نکردن بطن دین در جامعه/انبوه بودن رسانه ها/ غرور خودمان/عاددی شدن گناه/عادت کردن به نصایح تکراری/پذیرفتن هر چیزی /رشد اطلاعات و عدم تشخیص درست ویا غلط/اکثر ما عادت به فکر کردن نداریم/...

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 شهریور1385ساعت 9:56  توسط دختر متفکر  | 

در جواب اسی خان:

دختری میگفت من حاضر نیستم با مردی ازدواج کنم که قبل از این یه جا دیگه خواستگاری رفته! ولی به نظر من خیلی احمقانه است. همون جور که یه دختر از میون چند نفر انتخاب میکنه خب یه پسرم حق داره از میون چند تایی بهترین را انتخاب بکنه.شانس موفقیتم بیشتر میشه.

این حق تو که برای ادامه زندگیت بهترین همسر را برای خودت انتخاب کنی؟ مگه چند دفعه میخوای ازدواج کنی؟ کی قراره مسولیت زندگی تو را بر عهده بگیرند به جز خودت؟ پس باید دنبال یه همراه خوب باشی کسی که دیدگاهش ،هدفش و راه رسیدن به هدفش با تو نزدیک باشه و گاهی منطبق باشه تا در کنارت باشه نه مقابلت.

من هم داداشم بزرگه و میخواد ازدواج بکنه.در اینترنت موفق نبود من پیشنهاد میکنم که شما یه برگه برداری و خصوصیات همسر آرمانیت را بر حسب اولویت بنوسی بعدم بده دست مامی تون بگید این جور دختری را اگه پیدا کردید من میآم خواستگاری(میدونی که 70%از ویژگیها را داشته باشه خوبه). اگر هم میبینی نمیتونند بده دست زن دایی ، زن عمو یه کسی دیگه. تو بگو میخوای ازدواج کنی شماره ها سرآزیر میشه!

بعدشم شما میرید میبینید .حداقل ظاهرش،رفتارش ،اگه خوشتون اومد چند روزم تعقیبشون میکنید و اگه میخوای ببینی همسرت چقدر حالیشه چند تا سوال سخت ازش بپرس.

داداشم یه دفعه گفت نمی شه IDبدن عروس؟ من گفتم ضایعه.

خودتم حواست باشه اگه پیدا کردی به مامانت معرفی کنی.یادت باشه قرار نیست هر دختری تو را بپسنده و قرار نیست هر دختری لیاقت تو را داشته باشه!

دختر داییم میگه: مهم نیست آدم چند تا خواستگار داره ،مهم اینه که بهترین را انتخاب کنه!

تو TVیه پسری میگفت همراه خانواده عروس رفته مسافرت تا اخلاقش را بشناسن.برا پیدا کردن عروس سه چهار تا از خانوادش رفته بودن . جایی که همه OK داده بودند را پسره را برده بودنند.

روانشناسی می گفت هر چه زودتر ازدواج کنید به نفعتونه. به شرط اینکه از هول حلیم نیفتید تو دیک.

انتخاب عاقلانه کن برای زندگی عاشقانه!

در آخر هم از خدا بخواه حقایق را بت نشون بده

امید وارم همسری پیدا کنی که حرف های هم را بفهمید و در زندگی همسرت برای توعزیز و اون برا تو یه رفیق خوب باشه.

+ نوشته شده در  شنبه 11 شهریور1385ساعت 23:47  توسط دختر متفکر  |