تبليغاتX
دختر متفکر

دختر متفکر

نگاه مدیریتی مهندسی و نقادانه به جامعه و خودم

 

شاید  سوزناکی انوار خورشید، گوشه ای از جهنم را تداعی می کند.

از اول بگم صدای رادیو ضبطتون را بیارید پایین. زیاد هم تند نرید.اینجا خفن جریمه مینویسن.روی سر در اصلی شهر نوشته به شهر دارالعباده یزد خوش آمدید.پس از رد شدن از سر در اصلی شهر شما به سالن مجالس عروسی میرسید.تالار یزد.خیلی دوست داشتم ببرمتون عروسی یزدیها.می گم چه خبره!هیچ خبری نیست! البته تالار یزد چون باکلاس تره آدم هاش هم با کلاس ترند.ولی به طور کلی توی عروسی ها غالبا هیچ کس کروات نمیزنه!مردها فیلم میبینند و می خورند. خانوها حرف می زنند و می خورند!

 ولی از جهیزیه عروس یزدی بگم که کمر آدم را می شکنه!اینقدر به دختر چیزی می دن که آدم شاخ در میآره.یکی از فامیلای ما ازدواج کرده بود عروس فقط 18 تا بالشت داشت! وحشتناکه!

 دختر یزدی فوق العاده سازگاره. خیلی گوش به حرف کنه و اصلا اهل عق و عوق نیست! موقع کادو دادن به عروس هم، فامیلای نزدیک یه سرویس میخرند شونصد تیکه می کنند و هر کس یه چیزی میده!  حرف کادو دادن شد، یزدی ها اصلا اهل جشن تولد و سالگرد ازدواج گرفتن اصلا نیستن!

خیابان قیام و اطرافش پر از مکان های دیدنیه!پر از بناهای خشت وگلی! در اینجاست که یزد اصیل را می شناسید.شهری که ارزش آن فقط به مردمشه!یزد از نظر آب و هوایی هیچی نداره! کل یزد را می شه به شهر قنات وقنوت وقناعت خلاصه کرد.

یزدی ها ملتی مایه دارند! که اون را از تلاش و قناعت خود گرفته اند. یه یزدی اصیل راحت می توو

نه بگه که من نون حرام نخوردم.

انسانهایی آرام و خونسرد و گاهی خشن  با نظام خاص خانوادگی فوق العاده جالب. غیرت و عشقی بی زوال.

پدری که محور اصلی است و همه دور اون در حال چرخشو تبعیت،یه یزدی اهل کار ،زن و بچه است.اکثر وقت تفریحی خود را در کنار خانواده هستند. محافظه کارند و اهل ریسک پذیری نیستند. همین فرهنگ و تربیت خانوادکی گاهی مانع از افراط روابط خانوادگی هم می شود. ولی همین فرهنگ باعث می شود که نسبت به مناطق دیگر دنبال کار خلاف بروند. در فرهنگ ما یه پسر غریبه حق نداره دختر را به اسم کوچک صدا بزند، مگر اینکه غریبه بناشد! پدران یزدی گاهی حتی برای ادامه تحصیل اجازه خروج را به فرزندانشان نمیدهند.

یزدی ها فوق العاده ساده اند.اگر شما حرفی را بشون بزنید خیلی راحت قبول می کنند. البته نه بازاری هاش!اگه بت اعتمادکنند بسیار راستگو و صمیمی اند.

اینجا همه زیر ذربین همند.همه مواظب کارهای بقی اند و خیلی زن هایش خاله زنک بازی در می آورند.

دوره جوانی در یزد بسیار کوتاه است،ملت یا بزرگند یا بچه! تابستون اکثر بازاری ها بچه هاشون را می برند بازار تا کار یاد بگیرند. وقتی توی یزد قدم میزنی مردان اکثرا ریش دار و زنان چادری اند!

این جور به دختر مردم زل نزن! دخترای یزدی زیاد دست توی صورتشون نمی برند، اغلب تا وقت ازدواج ابرو هایشان را بر نمی دارند و آرایش نمی کنند، کلا زیاد کسی تو یزد آرایش نمیکند!

ابتدای بازای خان پر از مغازه طلا فروشیه.در گذشته صنف ها در یک مکان بودهاند تا مانع از گران فروشی شود.طلای یزد مثل خود مردم یزد از درصد خلوص بالایی  نسبت به بقیه جاها بر خوردارند.

تعجب نکن در بازار تعدادی از فروشنده ها یه پارچه می زنند به در مغازشون و میروند مسجد!حالا که تو بازاریمدر مورد دخل وخرج یزدی ها بگم که ؛از 100 تومان 60 تاش را خرج می کنند 40 تاش را ذخیره.برای روز مبادا! یه جوکه که می گه :یه یزدی تو کویر افتاده بودهداشته از تشنگی هلاک می شده، میگه خدایا بم کمک کن من به جز تو هیچ کس را ندارم. همون موقعیه کاروان رد میشه و می خواد بش آب بده سرش را که بالا میآرن میبینند یه مشک زیر سرشه، می گن این چیه؟! می گه برا روز مباداست!

یه یزدی 1000 میده به زنش میگه میوه و ماست و نان وسبزی و اینها بخر. اگرم توی بازار یه چیزی دیدی هوست شد برا خودت بخر عیب نداره!بعد آخرش می گه من اینقدر بت پول دادم همش را خرج نکن! برای همینه که تو یزد از هر مغازهای بانک بیشتره!ولی با همه این بد گویی ها ، یزدی ها  حتی با توریست هم گران حساب نمی کنند. بر عکس اینکه می گویند پول دوستند. این بازاری ها آدم های جالبی اند، با اینکه اینقدر پول جمع میکنند، اکثرا خمس مالشون را می دهند.

بتون پیشنهاد می کنم، اگه یزد اومدید حتما یه روز صبح نیم ساعت روضه برید. روضه صبح با شب خیلی فرق می کند.همه پیرمرد  و موسفید و سحرخیز بازاری و اکثرا آدم های واقعا خوبی هستند.همونجا هم  صبحانه میدن باقلیون.

اکثر بازاری ها  صبح میروند روضه و به حرف های روحانی گوش می دهندو با... .

بابام میگه صبح ها من همیشه من مهمون امام حسین هستند.

توی یزد پول توجیبی تعریف نشده!شما هر وقت پول خواستیدمیروید به مامانتون می گید،در چه موردی و چه قدر!!...اینجا هفته ای کوفت هم به آدم پول توجیبی نمیدن ولی خداییش خوب خرج تحصیل بچه هایشون را می دن. 

اینجا ساعت  ده همه خونه اند ، به خصوص توی زمستون ماشین تو خیابون پیدا نمیشه، وای به حال دکان ها!

توی خیابان قیام پر است از هتل های سنتی  فوق العاده زیبا . هر چی بگم کمه پس نمی گم. از وقتی یزد از طرف یونسکو  دومین شهر تاریخی و سنتی جهان شده ، پول زیادی را صرف مرمت و باز سازی اینجا کرده اند. کوچه های باریکی که به کوچه آشتی کنان معروف بوده اند با صدای دینگ دینگ  چرخی که در آن  می چرخد،اون جا همه به هم سلام میکنند.

موزه آب هم مکان جالبیه خونه ای با زیر زمین های چندطبقه که عکس های ازتلاش قنات کنان را در زیر ده ها متر خاک نشان می دهد. توی تابستانم زیر زمین خنکی دارد.از موزه که در میآیید روبروی شما امیر چقماق است.بنای تاریخی بزرگ و ساده .بروید از بالای گلدسته های آن شهر را نگاه کنید آن وقت می فهمیدید که چرا به یزد شهر خشت و گلی می گویند.

توی یزد آتشکدهای است که 1500 سال است که با چوب های زرد آلو و گردو و... اینها می سوزد.آتشی که در بنای زرتشتیان است ولی اتش عشق یزدی هاست. ما با زرتشتیان زندگی مسالمت آمیزی داریم، هیچ وقت در تاریخ یزد نیامده که یه یزدی با زدتشتی سر دین با هم دعوا کنند.لباس مخصوص زرتشتیان تا حدود زیادی تابلوست. جوراب های زرد یا خاکستری با پیرهنی رنگی تا سر زانو، با روسری بلند(مخنعه) . زرتشتیان هم مثل ما مسلمانان بناهای بسیاری را به صورت موقوفه ساخته اند.مثل میدان مارکار، مدرسه مارکار،بیمارستان بهمن وخیلی دیگه.

در یزد تفریح زیادی نیست،جمعه های بسیار ساکتی دارد.اکثرا خونه بی بی می رن.عده ای می گویند که یزد شهر غمگینی است ،چون مردم اینجا خوشی بلد نیستن.این 4 تا 5 ساله وضعیت بهتر شده ولی هنوز در برابر شهر های دیگه نه.

کل و هم 4 سینما داره ولی فرهنگ اینکه بابا دست بچه را بگیره ببره سینما اصلا وجود نداره!

بقیه اش را بعدا می نویسم.

 

+ نوشته شده در  شنبه 13 آبان1385ساعت 10:56  توسط دختر متفکر  |