یه روز دوستم بم گفت می دونی بد ترین سوتی چیه؟! من گفتم نه! اینکه دم تالار ها که صد تا دختر و پسر هستند بخوری زمین.
گفتم: اِِِِِ ، خوردی زمین؟! گفت :آره، یه بار، گفتم :میخواستی پسر های مردم را دید نزنی!حقته!
چند روز پیش بعد از کلاس داشتیم میرفتیم خونه. پسرا از ما جلو زدن .
منم گفتم بیا از سمت قرینه شون که نمیبیننمون بدویم بریم پایین.
دقیقا جایی که به هم رسیدم گرمب 5 پله لیز خوردم و افتادم. اولین چیزی که یادم اومد حرف خودم بود. نشستم تو پله و کلی خندیدم!
مامان دوستم گفته بودند: اینقدر پسراتون تحفه اند که به خاطرشون دست و پاتون را می خواید بشکنید!
احساس کردم خیلی بچه ام!
سر کلاس نقشه کشی میز و صندلی ها از هم جداست،صندلی گیر من نیومد، همون لحظه پسر جلویم رفت بیرون. منم خدا خواسته پریدم صندلیش را برداشتم و اصلا به روی خودم نیووردم.
من انتظار داشتم این آقاهه وقتی اومد جیغ جیغ کنه که کی صندلی من رو برداشته مثل خودم! وایسه بگه این حق من بود تو من زود تر اومدم و از این چرت و پرت ها ...
ولی خیلی راحت اومد توی کلاس، جای صندلی خودش را که دید رفت یه صندلی برا خودش آورد،حتی از هیچ کس نپرسید!!! نگاه غضب ناک هم نکرد. من احساس کردم این زرنگی نیست بی تربیتیه!
پسر داییم گفت :معذرت خواهی کردی؟! گفتم: نه! گفت :خسته نباشید!
توی سالن کامپیوتر دانشگاه نشسته بودم. یه پسره اومد بم گفت:کلاس کامپیوتر هست؟!(با لحن استفهام انکاری) من نمی دونستم چیزی نگفتم و نگاه کوتاهی کردم.
دوباره گفت:کلاس کامپیوتره(با لحن خبری و متعصبانه و تحکیم کننده)
یکی همون موقع گفت: هنوز نه
منم بر گشتم بش گفتم:منظورتون اینه که من بلند شم شما بنشینید؟!(با لحن اعتراض گونه واینکه شما پررویید وآروم)
یه دختر نجیب اصیل خانواده دار ... هیچ وقت نباید با پسرا دهن به دهن بشه! ولی من توی این چند سال خیلی سعی کردم تابع بقیه نباشم و خودم تصمیمای زندگیم را بگیرم. نذارم کسی حقم را بخوره و وایسم ...
ولی بعضی وقتها جمع و تشخیص همشون سخته!
به نظر خودم اصلا کار اشتباهی نکردم.نمی دونم !
مامان بزرگ ،مامان، بابا،داداش، آبجیها،خاله ها،داییها،پسرای فامیل، دخترای فامیل،دوستام، بچههای وبلاگ همشون کلی نصیحتم کردن که بچه خوبی باشم،ولی من همون جونوری که بودم هستم!
دوستم گفته کاری نکن وقتی خواستن بان خواستگاری بگن:سگه!