يكي را مي شناسم كه اون قدر از جامعه اش متنفر بود تا يكي مثل اونها شد.
+ نوشته شده در جمعه 28 اردیبهشت1386ساعت 18:15  توسط دختر متفکر
|
نگاه مدیریتی مهندسی و نقادانه به جامعه و خودم
و
تو گفتی هرگز هرگز ....(پاسخی سخت درشت)
و مرا غصه این هرگز کشت.
مصدق
من تمنا کردم تو با من باش. (خواهشی سخت درشت)
و
تو گفتی هرگز
و مرا غصه این هرگز کشت.
از نظر من