حد فاصل بین الهام ،واقعیت و توهم چیست؟
دبیرستان که بودیم...
زنگ صبحگاهی را زدند. یه تیکه ابر بالای سر صف ما بود و داشت بارون می اومد.ریز ریز، نرم نرمک،فقط در ناحیه صف ما.بچه ها دستاشون را حلقه کرده بودند می چرخیدند وشعر می خوندند. مدیر مدرسه مون که دیدن گفتن چه کار می کنید؟! یکی از بچه ها دستش را جلوی صورتش را گرفت و گفت داره بارون می آد اونم برای کلاس ما!
مدیرمون گفتند:نه ،ابری که توی آسمون نیست بعید میدونم بارون باشه. دوستم هم دستش را جلوی صورت مدیرمون برد و گفت :نه خانم،نگاه کنید بارونه!!
..............خدا 14 قرن پیش گفتند که مردم حقایق روشن را می بینند و انکار می کنند .....................
مدیرمون گفتند:حالا تو بارون نایستید،بررسی میکنم.
از کلاس که خارج شدیم مدیرمون جلوی اون دختره را گرفت وگفت:اون آبها که دیدید..................حقایق را مثل شتر صالح ذبح می کنند.............بارون نبو لوله ترکیده بود
می دونید خدا این موقع چی میگه؟....................... افلا تعقلون.........................
