هر کس ازم پرسید، چرا گفتید : نه.
من گفتم اونها زیادی خوب بودن و من دیدم لیاقت این همه خوبی نداریم.
بعد براشون توضیح میدادم که، اون آقاهه جوری بوده که وقتی یزد بوده روزی سه دفعه به مسجد می رفته و الان هم که تهرانه 2 دفعه!
ازم پرسید دوست دارید با هم هر روز بریم مسجد؟
منم گفتم: اصلا
داداشم ازم پرسید: تو این جور آدمی هستی؟
گفتم :نه.
گفت می خوای چنین آدمی باشی؟
گفتم: نه
پس از مدت ها فهمیدم که گفتن این جمله که ایشون خوب بودن و ما لیاقت این همه خوبی نداشتیم چه تاثیر منفی بزرگی در ارتباط من با خدا گذاشته.
وجود خدا را خیلی وقته که دیگه توی زندگیم احساس نمی کنم.
من مست و تو دیوانه
ما را که برد خانه![]()
![]()
![]()
صد بار بگفتم من کمتر دو سه پیمانه![]()
