تبليغاتX
دختر متفکر

دختر متفکر

نگاه مدیریتی مهندسی و نقادانه به جامعه و خودم

هر کس ازم پرسید، چرا گفتید : نه.

من گفتم اونها زیادی خوب بودن و  من دیدم لیاقت این همه خوبی نداریم.

بعد براشون توضیح میدادم که، اون آقاهه جوری بوده که  وقتی یزد بوده روزی سه دفعه به مسجد می رفته و الان هم که تهرانه 2 دفعه!

ازم پرسید دوست دارید با هم هر روز بریم مسجد؟

 منم گفتم: اصلا

داداشم ازم پرسید: تو این جور آدمی هستی؟

گفتم :نه.

گفت می خوای چنین آدمی باشی؟

گفتم: نه

 

پس از مدت ها فهمیدم که گفتن این جمله که ایشون خوب بودن و ما لیاقت این همه خوبی نداشتیم چه تاثیر منفی بزرگی در ارتباط من با خدا گذاشته.

وجود خدا را خیلی وقته که دیگه توی زندگیم احساس نمی کنم.

من مست و تو دیوانه

ما را که برد خانه

صد بار بگفتم من کمتر دو سه پیمانه

+ نوشته شده در  شنبه 30 آبان1388ساعت 19:32  توسط دختر متفکر  | 

دیشب تو معارفه به رییس دانشگاه گفتم: آقای دکتر ژارسال خودتون گفتید هر که تو این هفته ازدواج بکنه بش یه سکه می دید  امسال نمیدید؟!

گفتش: شما ازدواج کردید؟

چیزی نگفتم.

گفت: شما ازدواج کردید؟

کفتم نه

گفت: اگه شما ازدواج بکنی بت یه سکه میدم.

ولی من نگفتم: نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد!

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آبان1388ساعت 18:10  توسط دختر متفکر  |