تبليغاتX
دختر متفکر

دختر متفکر

نگاه مدیریتی مهندسی و نقادانه به جامعه و خودم

موج اگر مي دونست که ساحل هيچ وقت دستش رو نميگيره هرگز نفس نفس نمي زد براي رسيدن
 
 
 
زشتيهاي اخلاقي اگر ترک هم شوند ، مانند زخم پس از شفا يافتن جاي آن باقي خواهد ماند .
 
 
 
تا وقتيکه قلب شما نخواهد ، مسلماً مغزتان هرگز به چيزي عقيده پيدا نمي کند .
 
 
 
 
آدم تنها مخلوقي است که نمي خواهد همان باشد که هست .
 
 
 
 
رنگين کمان پاداش کسي هست که تا آخرين لحظه زير باران بماند
 
 
 
 
سنگي كه طاقت ضربه تيشه را ندارد تنديس زيبايي نخواهد شد
 
 
 
 
 
 
هر آنچه مرا نكشد.قويترم خواهد ساخت
 
 
 
 
در نگاه کساني که احساس پرواز را نمي فهمند هر چه بيشتر اوج بگيري کوچک تر ميشوي.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 18 اردیبهشت1386ساعت 10:10  توسط دختر مبتکر  | 

نردبان زندگي ما و منيست عاقبت اين نردبان افتادنيستلاجرم هرکس که بالاتر نشست استخوانش سخت تر خواهد شکست
 
مادر ترازا مي گويد اگر مدام در مورد مردم قضاوت کني،ديگر برايت وقتي باقي نمي ماند تا آنها را دوست بداري
 
روشنترين آينده هميشه روي گذشته فراموش شده شكل مي گيره ، نميشه تا وقتي كه دردها و رنجا رو دور نريختي توي زندگي به درستي پيش بري
 
گوته: هر چه نور بيشتر باشد، سايه عميق تر است .
 
براي پروانه شدن بايد خودت را در پيله تنگ و تاريک تنهايي محبوس کني!
 
چيزي را که مي خواهيد با تهديد به دست بياوريد با تبسم زودتر به آن ميرسيد.
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 28 فروردین1386ساعت 11:25  توسط دختر مبتکر  | 

سلام به همه ی عزیزان امروز براتون چند جمله ی حکیمانه از شخصیت های بزرگ می نویسم امیدوارم خوشتون بیاد

براي افزودن به چيزي بايد از چيز ديگري بكاهي.
 
انسان سه راه دارد: راه اول از انديشه مي‌گذرد،اين والاترين راه است. راه دوم از تقليد مي‌گذرد، اين آسان‌ترين راه است. و راه سوم از تجربه مي‌گذرد، اين تلخ‌ترين راه است. ((کنفسيوس ))
 
هميشه حرفي رو بزن که بتوني بنويسيش .چيزي رو بنويس که بتوني پاش امضا کني.چيزي رو امضا کن که بتوني پاش بايستي
 
زندگي کتابي است پر ماجرا هيج گاه انرا به خاطر يک ورقش دور نينداز
 
براي رسيدن به چيزي که تا الان به ان نرسيده ايد بايد از مسيري برويد که تا الان از ان نرفته ايد
 
 
اعتماد کردن به هر کس و اعتماد نکردن به هيچ کس هر دو اشتباهي برابر است.
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 28 فروردین1386ساعت 11:7  توسط دختر مبتکر  | 

یه خبر واسه عزیزانی که خواننده این وبلاگن

از امروز کسانی که علاقه دارند میتوننند سوالاتی که برایشان پیش می آید و به هر نحوی نیاز به مشاوره یا پاسخگویی دارد در قسمت نظرات مطرح کرده و حد اکثر تا ۲۴ ساعت بعد جواب خود را در قسمت نظرات دنبال کنند

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 اسفند1385ساعت 11:29  توسط دختر مبتکر  | 

نمیدونم از چی میخوام بگم راستش تا بوده واسه دله خودم نوشتم و با این هطمینان که کی قراره بخونتشون ولی خوب حالا.......

عشق چیه؟

و کسی که میخواد از عشق خلاص بشه چارش چیه؟

من حوصله زدن یا شنیدن حرفای تکراری و سمبلیکو ندارم عاشق جسارت در گفتار و صداقت در رفتارم

و دوس دارم لحن تند نوشتنمو درک کنین

ادما گاهی بدجور ضربه میخورن و گاهی خیلی ضربه میخورن و وای به اون روزی که ضربه هاییی که میخورن هم بد باشه هم زیاد

ادما گاهی سختن و گاهی ترد و من سختم و من ضربه خوردم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 بهمن1385ساعت 23:3  توسط دختر مبتکر  | 

کسی چه میداند در دل آتشفشان چه می گذرد آن هم آتشفشانی که هرگز نمی غرد!!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 بهمن1385ساعت 22:56  توسط دختر مبتکر  | 

 

سلام به همهی عزیزان متفکر ازم خواست اینو واستون بذارم این متن ماله ۴ ساله پیشه حجمشم کمه سریع میتونین بگیرینش

 

 

http://i11.tinypic.com/4fy5x1t.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 بهمن1385ساعت 11:15  توسط دختر مبتکر  | 

من كيم؟

اول بگم من نه اين وبلاگو راه انداختم نه انتخاب اين اسامي يعني مبتكرو متفكرو كوير كاره من بوده!!!

اينا همش زيره سره اون دختره متفكره كه بعد از راه انداختن اين وبلاگ به من زنگ زدو گفت من قراره نقشه مبتكرو بازي كنم!!!!

و اون اخري هم دختره كويره!!!!

وا ه واه مردم چه خودشونو دوستاشونو تحويل ميگيرن!!!

خوب از اينا كه بگذريم من متي جونو خيلي دوس دارم)منظورم همون دختر متفكره ازين به بد بذارين اينجوري صداش كنم هم از ابهتش كم ميشه و هم من هي مجبور نيستم يه تريلي واسه اسمه يارو تايپ كنم پس شد متي جون!!!( moti (

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 دی1385ساعت 23:49  توسط دختر مبتکر  | 

من كودكي نكرده ام خوب كه فكر ميكنم حتي تو بچه گي هم همه ي بازيهام بزرگونه بود

ظهرها بابام مجبور ميكردم بخوابم! منم از اونجا كه بدجور ناخلف بودم همين كه پلكاي باباهه از ارتعاش ميافتاد نبض شيطنتهاي من شروع به پيتي كوب پيتي كوب ميكرد

ميگشتم دنبال اولين چيزي كه بشه باش بازي كرد نه اشتباه نكنين من زياد در قيدو بند اسباب بازيو عروسك نبودم دستام بهترين اسباب بازيم بودن

اونا دو تا اسب بودن و البته مثله هميشه كه تو بازيهام از همون كوچيكي عشقو به خوبي راه داده بودم و هر دو جنس تو بازيهام وجود داشت،اينبارم يه دستم اسب زن و اون يكي اسب مرد بود

شايد بگين  چه شباهتي بين اسبو دست وجود داره؟؟!؟ خوب انگشت وسط دستتون رو تا اونجا كه ميتونيد از بقيه بيارين بالا تراینا گردن و سر اسبه 4 تا انگشت ديگتونو تا اونجا كه ميتونين بيارين پاييين اينم چارتا پاهاش

حالا دو تا اسب دارين كه خيلي مستند و با تنوع زياد در حركت در اختيارتونن

گلسر مامانم چيزه جالبي بود از يه سمت مثه پرنده ي مهربون و از طرف ديگش مثه يه پرندهي بد جنس

البته اين گلسر خيلي ساده بود كاملا ساده و هيچ شباهتي به هيچ پرنده اي نداشت ولي خوب....

ما بقي وسيله هاي بازيمم به همين سادگي بود

و عشقم متکام كه پر از پر بود هر پر با تجسم من جون ميگرفت و همون قدر واقعي جذاب و دست يافتني بود كه يه انسان زنده

من واقعا با اينا حال ميكردم

.حالا از هر چيز رام جالب تر تراژدي هايي بود كه بينشون كارگرداني ميكردم!

هميشه دخترو پسري بودن كه عاشق هم ميشدن

به نظرم اين عجيبه كه تراوشات ذهنيه يه بچه ي 7-8 ساله مدام با موضوعي به اين بزرگي دستو پنجه نرم كنه

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 دی1385ساعت 23:29  توسط دختر مبتکر  | 

سلام به همه ی عزیزانی که به این وبلاگ سر میزنند من هم انشا الله بزودی به کمکه دختر متفکر میام
+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 دی1385ساعت 10:53  توسط دختر مبتکر  |