یه خبر واسه عزیزانی که خواننده این وبلاگن
از امروز کسانی که علاقه دارند میتوننند سوالاتی که برایشان پیش می آید و به هر نحوی نیاز به مشاوره یا پاسخگویی دارد در قسمت نظرات مطرح کرده و حد اکثر تا ۲۴ ساعت بعد جواب خود را در قسمت نظرات دنبال کنند
عشق چیه؟
و کسی که میخواد از عشق خلاص بشه چارش چیه؟
من حوصله زدن یا شنیدن حرفای تکراری و سمبلیکو ندارم عاشق جسارت در گفتار و صداقت در رفتارم
و دوس دارم لحن تند نوشتنمو درک کنین
ادما گاهی بدجور ضربه میخورن و گاهی خیلی ضربه میخورن و وای به اون روزی که ضربه هاییی که میخورن هم بد باشه هم زیاد
ادما گاهی سختن و گاهی ترد و من سختم و من ضربه خوردم
سلام به همهی عزیزان متفکر ازم خواست اینو واستون بذارم این متن ماله ۴ ساله پیشه حجمشم کمه سریع میتونین بگیرینش
من كيم؟
اول بگم من نه اين وبلاگو راه انداختم نه انتخاب اين اسامي يعني مبتكرو متفكرو كوير كاره من بوده!!!
اينا همش زيره سره اون دختره متفكره كه بعد از راه انداختن اين وبلاگ به من زنگ زدو گفت من قراره نقشه مبتكرو بازي كنم!!!!
و اون اخري هم دختره كويره!!!!
وا ه واه مردم چه خودشونو دوستاشونو تحويل ميگيرن!!!
خوب از اينا كه بگذريم من متي جونو خيلي دوس دارم)منظورم همون دختر متفكره ازين به بد بذارين اينجوري صداش كنم هم از ابهتش كم ميشه و هم من هي مجبور نيستم يه تريلي واسه اسمه يارو تايپ كنم پس شد متي جون!!!( moti (
من كودكي نكرده ام خوب كه فكر ميكنم حتي تو بچه گي هم همه ي بازيهام بزرگونه بود
ظهرها بابام مجبور ميكردم بخوابم! منم از اونجا كه بدجور ناخلف بودم همين كه پلكاي باباهه از ارتعاش ميافتاد نبض شيطنتهاي من شروع به پيتي كوب پيتي كوب ميكرد
ميگشتم دنبال اولين چيزي كه بشه باش بازي كرد نه اشتباه نكنين من زياد در قيدو بند اسباب بازيو عروسك نبودم دستام بهترين اسباب بازيم بودن
اونا دو تا اسب بودن و البته مثله هميشه كه تو بازيهام از همون كوچيكي عشقو به خوبي راه داده بودم و هر دو جنس تو بازيهام وجود داشت،اينبارم يه دستم اسب زن و اون يكي اسب مرد بود
شايد بگين چه شباهتي بين اسبو دست وجود داره؟؟!؟ خوب انگشت وسط دستتون رو تا اونجا كه ميتونيد از بقيه بيارين بالا تراینا گردن و سر اسبه 4 تا انگشت ديگتونو تا اونجا كه ميتونين بيارين پاييين اينم چارتا پاهاش
حالا دو تا اسب دارين كه خيلي مستند و با تنوع زياد در حركت در اختيارتونن
گلسر مامانم چيزه جالبي بود از يه سمت مثه پرنده ي مهربون و از طرف ديگش مثه يه پرندهي بد جنس
البته اين گلسر خيلي ساده بود كاملا ساده و هيچ شباهتي به هيچ پرنده اي نداشت ولي خوب....
ما بقي وسيله هاي بازيمم به همين سادگي بود
و عشقم متکام كه پر از پر بود هر پر با تجسم من جون ميگرفت و همون قدر واقعي جذاب و دست يافتني بود كه يه انسان زنده
من واقعا با اينا حال ميكردم
.حالا از هر چيز رام جالب تر تراژدي هايي بود كه بينشون كارگرداني ميكردم!
هميشه دخترو پسري بودن كه عاشق هم ميشدن
به نظرم اين عجيبه كه تراوشات ذهنيه يه بچه ي 7-8 ساله مدام با موضوعي به اين بزرگي دستو پنجه نرم كنه
